غزل - نیّر تبریزی(ره)

خرید بک لینک

غزلی عرفانی

من خود مجرّد از همه نام و نشانمی

بر هر صفت که عشق تو گفت آن چنانمی

در گوشه فراق تو پیر شکسته ام

آن دم که بوی وصل تو آید جوانمی

گاهی ز تاب قهر تو درویش بینوا

گاهی ز تاج مهر تو شاه جهانمی

گاه از جنون ز هلهله کودکان به رقص

گه در خرد ارسطوی روشن روانمی

گاهی به جست و جوی تو دربان مسجدم

گاهی سبو کش ره دیر مُغانمی

گاهی ز درد گریان چون ابر نوبهار

گاهی ز ورد[1] خندان چون گلستانمی

کوته کنم حدیث چو مومی بر آفتاب

هرچ اقتضای عشق تو باشد همانمی

بشکست اگر مرا دل از آن لعل دل فریب

شادم که دل شکسته آن دل ستانمی

زهد دراز رفته ز یادم که سالهاست

در کشمکش زطرّه ی عنبر فشانمی

خیل خیال اوست که بر چشم من رود

یا مست بی خودم که ز خود در گمانمی

دوشم ز لطف بنده ی خود خواند من ز وجد

نی بر زمینم و نه بر آسمانمی

مفکن مرا به پیچ و خم ای تار زلف دل

در حلقه تو رفته من اینها ندانمی

با من ز ظنّ مطلق و اصل عدم مخوان

زاهد برو من آنچه تو خواهی نه آنمی

صوفی تو هم به مذهب تثلیث خود مرا

دعوت مکن که من نه ز بولیمیانمی[2]

من نی فقیه خشکم و نی صوفی ترم

نی معتقد به حکمت یونانیانمی

پیر طریق من به جهان شاه اولیاست

با مهر او بری ز فلان و فلانمی

قشری و صوفی و متفلسف[3] ندانما

هرچ او براوست من ز دل و جان برآنمی

لنگان همی روم ز پی کاروان دوست

تا هر که دید گویدم از کاروانمی

ای شاه تاجور ، سگ خود خوان مرا که نیست

یارای آن که گویمت از دوستانمی

«نیّـر» مرا حقیر مبین بر طراز فرش

کاندر فراز عرش ز سبّوحیانمی

لیک از وبال طالع چندی چو دانه ای

در زیر آشیانه هفت آسمانمی

نیّر تبریزی(ره)



[1] - ورد : گل سرخ.

[2] - بولیمیان : شاید مراد بلیمان باشد و بلمه به کسی گفته می شود که ریش دراز دارد.

[3] - مدعی فلسفه . فلسفی . که دعوی فیلسوفی کند. که فیلسوفی بخود بندد.


برچسبها: نیّر تبریزی, غزل
هیأت شیفتگان بقیه الله الاعظم(عج) ارومیه...

ما را در سایت هیأت شیفتگان بقیه الله الاعظم(عج) ارومیه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 20:48

صفحه بندی